persianweblog persianblog
خاطرات سفر یک هفته ای به استانبول

جمعه بازار

استانبول تا آنجا كه ما شنيديم داراي چهارشنبه بازار و جمعه بازار است، اولي در همان خيابان آتاتورك (در نزديكي آكساراي) و حوالي پل سنگي قديمي و دوم در محل فنديك زاده است كه آن هم به محله آكساراي نزديك است.

جمعه بود و خانم هاي علاقه مند به خريد و بازديد جمعه بازار، ما براساس گفته راهنماي تور روي نقشه مي خواستيم به فنديك زاده برويم اما در زمان بيرون آمدن از هتل، يكي از همراهان تصميم گرفت كه براي محكم كاري محل را دوباره سوال كند. وقتي به ما رسيد كه بيرون منتظرش بوديم، با خوشحالي گفت كه امروز بازار در محله ديگر (همان پل سنگي) است، ما هم گفتيم چه خوب كه اشتباه نرفتيم. اما اشتباه مي كرديم! وقتي سوار ون هاي مسير ميدان تقسيم شديم و 500 متر بالاتر با ديدن پل سنگي گفتيم جمعه بازار، راننده تعجب كرد و گفت: چار شنبه بازار.. احساس كرديم كه اشتباهي رخ داده است. پياده شديم، باد خنكي مي وزيد و هر از گاهي قطراتي از باران هم فرو مي افتاد. در كوچه كنار پل بود كه مطمئن شديم، پذيرش هتل يا سوال را خوب متوجه نشده يا اين كه اطلاعات كافي نداشته. به هر حال پياده برگشتيم و از يكي از ايرانيان موجود در مغازه هاي محل سراغ جمعه بازار را گرفتيم. او پل عابر آبي رنگي را نشان داد در فاصله حدود 700 متري و گفت، بعد از آن است.

به هر حال قدم زنان رفتيم و رفتيم تا به كوچه هاي به هم پيوسته اي رسيديم كه پارچه هايي را به عنوان سقف موقت بالاي آن بسته بودند.

فروشندگان لباس هاي نه چندان مرغوب، كيف، كفش و گردن بندهاي تزئيني هر يك با شيوه اي در صدد جلب مشتري بودند، يكي بود كه هر از گاهي با صداي بلند فرياد مي كرد: آي آي آي.... يكي هم صابون گياهي مي فروخت و وقتي فهميد ايراني هستيم دو دستش را به هم داد و گفت: تركيه و ايران قارداش (يعني برادر هستند) بعد هم دفترچه اي را نشان داد كه توريست ها خريدار او نوشته بودند و از قضا يك ايراني هم نوشته بود كه داروهاي گياهي اين فروشنده به پاي خودمان نمي رسد اما آدم خوش اخلاقي است!

بعد از ساعتي گشتن و در حالي كه باد تندي مي وزيد و هر آن انتظار مي رفت كه سقف هاي پارچه اي كنده شود، من خسته شدم و به همراه پسرم، بانوان گرام را به مقصد هتل ترك كردم. آنها چند ساعت ديگر ماندند و در نهايت چند جوراب، يك كيف چرمي، دو سه دست لباس گرم زمستاني و چند گردن بند تزئيني خريدند. جوراب ها سه چهار تا يك ليره، كيف چرمي را (كه يك جا 15 ليره مي داد)‌ ده ليره، لباس هاي گرم را هر يك 20 ليره، گردن بندها را يك جور 10 ليره و نوع ديگر 5 ليره خريداري كرده بودند. البته اگر چه چند ساعت آنجا را گشته بودند ولي مي گفتند جمعه بازار خيلي بزرگ بوده و نتوانسته اند همه آن را ببينند، ظاهرا به بخش لوازم آشپزخانه رسيده بودند. در مجموع آنجا جاي شيك و اجناس دست چين شده نبوده، اما بسته به طبع شما (شما خانمها البته!) اگر اهل گشتن در اين بازارها هستيد، مي توانيد اجناس خوبي را هم پيدا كنيد و يك صبح تا ظهر مشغول باشيد.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٦ - حمید